Archive for the ‘مقالات’ Category
در مطالب گذشته خلاصه ای ازتمام گونه های دوزیستان ایران ارایه شده است، در این نوشته و چند نوشته آینده به بررسی مشکلات و رده بندی جدید وزغ های جنس Bufo خواهیم پرداخت. این جنس بیشترین گونه های دوزیستان ایران را تشکیل می دهد و یکی از بزرگترین جنس های دوزیستان از لحاظ تعداد گونه است. با توجه به تعداد بالای گونه در این جنس مشکلات فراوانی در بحث رده بندی و شناسایی گونه های آن وجود دارد که متاسفانه در ایران بدلیل عدم مطالعات سیستماتیک و هدف دار، شناسایی و طبقه بندی گونه های این جنس همواره سوال برانگیز بوده است.
از سویی دیگر یکی از عواملی که مطالعه روی Bufo را پر اهمیت می نماید نقش آنها در کنترل حشرات و حتی جوندگان کوچک است که گاه مشکلات فراوانی را ایجاد می نمایند. بنابراین شناخت این گونه ها، ما را در مدیریت درست منابع و استفاده از گونه های بومی در کنترل جمعیت حشرات و جوندگان یاری خواهد کرد.
براساس وب سایت دوزیستان دانشگاه برکلی هفت گونه وزغ در ایران زیست می کنند، چندین نمونه از گونه هفتم با نام وزغ معمولی در موزه جانورشناسی دانشگاه گرگان وجود دارد و من نیز نمونه هایی از آنها را یافته ام، که مطالعات اخیر دوزیست شناسان نمونه های ایرانی آنرا بعنوان وزغ تالشی شناسایی نموده اند. “البته گونه هشتم را نیز باید به این فهرست اضافه کرد که با توجه به کمبود اطلاعات از این فهرست حذف شده است.”
همچنین در این فهرست از وزغ کویری که بحث های فراوانی در مورد آن صورت گرفته و در کتاب دوزیستان ایران شرح مختصری از آن آمده، نامی برده نشده است.
در بحث آینده در مورد چرایی آن صحبت خواهیم کرد.
بطور خلاصه باید گفت وزغ لرستانی (Bufo oblongus)، وزغ خراسانی (Bufo luristanicus)،بی گوش (Bufo surdus)، مرمری (Bufo stomaticus)، تورانی (Bufo turanensis)، بلوچی (Bufo olivaceus) و رنگارنگ (Bufo variabilis) در فهرست گونه های ایرانی وزغ ها قرار دارند که وزغ تالشی (Bufo eichwaldi) نیز باید به این گروه اضافه نمود.
در نوشته های بعدی در مورد پراکنش کنونی، رده بندی وزغ های ایران و نظرات متخصصین وزغ ها در پالئارکتیک صحبت خواهم نمود.
بهانه ی که این عنوان را برگزیدم مقاله ای در سایت تابناک بود که از طریق یکی از دوستان بدستم رسیده بود (شیری در باغ وحش دزفول از گرسنگی تلف شد). در تمام دنیا امروزه نه تنها باغ وحش ها مرکز درآمد زایی هستند بلکه بعنوان یکی از راهکارهای حفظ گونه های در خطر انقراض اهمیت بسزایی دارند و همچنین در بسیاری از آنها برنامه های زادآوری و یا نگهداری در اسارت به انجام می رسد. آنها در بسیاری از برنامه های حفاظتی نقش موثری ایفا می کنند و در برخی موارد نیز نقش موثری در جلوگیزی از انقراض گونه های در معرض خطر داشته اند اما متاسفانه در ایران این مکان ها در اختیار ارگانی است که هیچ تخصصی در زمینه نگهداری٬ حتی از حیوانات اهلی را نیز ندارد و همچنین تلاشی هم در جهت بهبود کیفیت این مکان ها انجام نمی دهد مگر در مواردی که موجب افزایش بازدید و یا بعبارتی افزایش درآمد گردد. اگر نگاهی به وب سایت های باغ وحش ها در کشور های دیگر بیندازید می بیند حجم عظیمی از تبلیغات شان در ارتباط با آشنایی مردم با برنامه های حفاظتی و اهمیت حفظ و پاسبانی از حیات وحش است و حتی در برخی از آنها از مردم دعوت می شود تا بطور داوطلبانه در برنامه های حفاظتی آنها شرکت نمایند. البته این مسیری طولانی بوده و در گذشته نچندان دور آنها نیز مانند باغ وحش های ایران مکانی صرفان درآمدزا بوده اند و متاسفانه امروزه نیز برخی از آنها نیز در گوشه و کنار دنیا دیده می شوند. اما در ایران همسو با تخریب هر چه بیشتر محیط زیست که شاهد آن هستیم در باغ وحش ها نه تنها حمایتی از حیوانات که عامل اصلی درآمد نیز هستند نمی شود بلکه راه های چگونگی به بند کشیدن و زجر دادن یک حیوان آموزش داده می شود. باغ وحش هایی با قفس های بسیار کوچکی که محل شکنجه حیوانات هستند و من با چشم خود دیده ام که مردم هم در این شکنجه سهیم بوده با چوب و سنگ و خوراندن دستمال کاغذی به این مخلوقات خدا در جشن شکنجه آنها شریکند.
اگر شیری از گشنگی بمیرد و یا اگر میمونی و خرسی در اثر خوردن دستمال کاغذی و … و عدم مراقبت صحیح کشته شود باکی نیست چراکه با صرف کمی پول شیر و خرس جدیدی جایگزین می شود و آب هم از آب تکان نمی خورد چند روزی دیگر مردم از دیدن حیوان در عذاب و شکنجه لذت خواهند برد. باید برای ریشه مسئله چاره ای اندیشید٬ اصل مشکل جای دیگری است در جامعه ای که اگر به گربه بی پناهی جای داده شود باید به همسایه و کس و ناکس جواب پس داد٬ در جامعه ای که سگ بخاطر نجس بودن حق زندگی ندارد٬ در جامعه ای که مردمانش سال نو را با رقص مرگ ماهیان قرمز جشن می گیرند٬ در جامعه ای که سازمان حامی طبیعت آن میزبان سیرک است چه انتظاری می توان از باغ وحش داشت؟
در نظرات وبلاگ یکی از دوستان دیدم شخصی با بی ادبی نویسنده را مخاطب قرار داده بود و از اینکه وی از حقوق حیوانات طرفداری کرده گلایه مند بود!! بهانه اش هم این بود که در ایران انسان ها مشکلات بدتری دارند و شب ها گشنه اند و شما به فکر حیوانات هستید در پاسخ به این دوست باید گفت درجامعه ای که مردمانش پس از بازدید از باغ وحش و باغ پرندگان سنگ و چوب نثار حیوانات دربند می کنند و یا پس از میزبانی طبیعت آشغال ها و آتش نثارش می کنند انتظار دارید در برابر شما که سری سبز و زبانی سرخ دارید چگونه عمل کنند؟؟
ما چرا فکر می کنیم اگر دکتری یک رشته را گرفتیم می توانیم از هر دری سخنی بگوییم و در هر علمی اظهار نظر کنیم نمی دانم؟
اما مطلب زیر که از وبلاگ مهار بیابان زایی گرفته شده شاهدی بر این ادعا است که پیش از اینکه نگران فرهنگ زیست محیطی در جامعه باشیم باید نگران اساتیدی باشیم که به راحتی محیط زیست را ابزاری برای انسان می دانند و اصلا مفهم چرخه حیات را درک نکرده اند استادانی که گاها از بزرگان این مرز و بوم بحساب می آیند ما چه انتظاری می توانیم از مردم و دیگران داشته باشیم. لطفا اصل مطلب را در پیوند زیر ببینید.
متاسفانه با خبر شدم دوباره آقای اشکوری در مصاحبه تلویزیونی در گیلان تاکید بر قطع درختان کهنسال گیلان کرده اند. اصل خبر را من از وبلاگ مهار بیابان زایی گرفتم.
گویا، اخیراً جناب حجتالاسلام میرحسینی اشکوری – مدیرکل مشهور اداره اوقاف گیلان – در یک برنامهی زندهی تلویزیونی استانی شرکت کرده و نهتنها از عملکرد گذشتهی خویش در صدور فرمان قطع درخت ارزشمند و کهنسال ۱۵۰۰ سالهی رضوانشهر به بهانهی مقابله با ترویج خرافهپرستی ابراز ندامت نکرده، بلکه با قاطعیتی بیشتر در برابر چشمان حیرتزدهی بینندگان گیلانی با لحنی حاکی از تهدید اعلام کردهاند: « تاکنون ۲ درخت را قطع کردیم، بقیه را هم قطع می کنیم! تا با خرافات مبارزه کرده و مردم را به طرف امام زادهها هدایت کنیم …»
آیا در پناه نشانه ای از نشانه های عظمت و قدرت خداوند بودن و دلگرم کردن به عظمت و قدرت ذات الهی را باید نشانه خرافه پرستی دانست؟ آیا مردمی که به درختی ۱۰۰۰ ساله تکه پارچه ای می بندند جز این است که می خواهند بیاد داشته باشند که خداوند بر هر کاری توانا است و همو است که تنها می تواند حاجت شان را برآورده کند؟ مگر خداوند در قرآن بارها و بارها نگفته است که آیات من در زمین نشانه های وجود و قدرت و عظمت من است؟
سوره مبارکه نمل، آیه ۶۰
پس از اشاره به آفرینش آسمانها و زمین و نزول باران از آسمان، به رویش بستانها اشاره شده، سپس به این نکته مهم پرداخته میشود که ای انسانها به کیفیت ایجاد حیات در درختان بنگرید که اگر آن نیروی حیاتدهنده و آن دم عیسوی زندگی بخش، از جانب خداوند نبود، هرگز قادرنبودید که آنها را رویانیده و از محصولشان برخوردار شوید.
سوره مبارکه ابراهیم، آیه ۲۴ و ۲۵
ای رسول ندیدی که چگونه خدا کلمه پاکیزه را به درخت زیبایی مثل زده که اصل سایه ی آن برقرار باشد و شاخه ی آن به آسمان رفعت و سعادت بر شود، آن درخت باذن خداهمه اوقات میوه ها ماکول و خوش دهد خدا اینگونه مثل های واضح برای تذکر مردم می آورد.
و حال اینکه در آیه بعدی کفر را به درختانی تشبیه می کند که ریشه شان به قلب زمین نمی رود و بالای زمین مانده و زود خشک می شوند. حال آیا درختان کهنسال مظهر کفرند و خرافه پرستی؟
و آیه های بسیاری که در آنها توجه به آیات خداوندی در زمین ذکر شده و یا از درختان بعنوان مثالی یاد شده در بسیاری از آیات درختان تنومند و پر ثمر بعنوان نشانه ای از نشانه ها خدا هستند حال چطور است که نشانه ای از نشانه های خداوند می شود مظهر خرافه پرستی؟ چطور است نشانه ای که با تمام وجودش یگانگی و عظمت پروردگار جهان را فریاد می کند مظهر خرافه پرستی نامیده می شود و محکوم به معدوم شدن؟
آیا پناه بردن به دامان طبیعتی که هر ذره آن نشانه ای از وجود خداست و راز نیاز کردن در کنار آنها با معبود یگانه و کمک خواستن از قدرت و عظمت خالقشان می شود خرافه پرستی؟
آیا مردم در امامزاده ها دست به دامان امامزاده می شوند و یا دست به دامان پروردگارش آیا ما در امامزاده ها جز کمک جهت توسل به پروردگار چیز دیگری می خواهیم؟ و آیا در کنار درختی کهنسال با دیدن نشانه ای به این عظمت با دلی آکنده از شک و تردید از عظمت و قدرت بی منتهای پروردگار کمک نمی خواهیم؟
آیا خرافه از این بزرگتر نیست که بگوییم درختان عامل خرافه پرستی هستند؟
با توجه به فراخوان سومین حرکت موج سبز گرچه کمی دیر این فراخوان رو دیدم تصمیم گرفتم مطلبی کوچک در باب گرمایش زمین و تاثیر آن بر محیط زیست بشکلی بسیار خلاصه بنویسم. با اینحال باتوجه به اینکه مقدمه کمی طولانی بود آنرا در صفحه ای جداگانه قراردادم.
با توجه به جدولی که در مطلب پیشین در اختیارتان قرار دادم شاید این سوال برایتان بوجود بیاید که چرا من از سمندر ها شروع به نوشتن کردم و در مطالب اولیه ابتدا به بررسی دو گونه از آنها پرداختم علن این امر اهمیت این دو گونه از لحاظ علمی و همچنین خطر انقراض که بیش از پیش این دو گونه را تهدید می کند بوده است. همانطور که در مطالب پیشین ذکر کردم این دو گونه در خطر انقراض قرار دارند و سمند گرگانی بعنوان گونه ای در خطر انقراض در فهرست سرخ IUCN قرار گرفته است. مشاهدات من از زیستگاه های هر دو گونه نشان می دهد با توجه به افزایش تخریب زیستگاه ها و همچنین افزایش دامداران در زیستگاه های این جانور از عوامل مهم تهدید این دو گونه به شمار می روند از اینرو من در اولین مطالب خود به این دو گونه اشاره نمودم. قبل از این که دیگر گونه های دوزیستان را بررسی کنیم لازم است مطالبی را در خصوص انقراض گونه های دوزیستان در جهان و ایران متذکر شویم.
از عوامل مهم انقراض تخریب زیستگاه، آلودگی های زیست محیطی است. همچنین مواردی چون افزایش بیماری های واگیر دار مانند برخی آلودگی های قارچی و یا باکتریای، خشک سالی و صید بی رویه در برخی نقاط جهان به انقراض گونه ها کمک نموده است. بطوریکه برخی دانشمندان قرن اخیر را قرن انقراض دوزیستان قلمداد کرده اند. در مطلب آینده برخی آمارهای منشر شده در این باره را برایتان بازگو خواهم نمود.